بر مل مل ابر سپید
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس ، که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم
به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم
چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم
اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم
چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد
چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم
یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد
اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم
سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم
http://www.ghazveh.blogfa.com/

مرد بیکاری برای سمت آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد.رییس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش را-به عنوان نمونه کار-دید و گفت:شما استخدام شدید.آدرس ایمیلتان را بدهید تا فرم های مربوطه را برای شما بفرستم که پر کنید و همین طور تاریخی که باید کار را شروع کنید.
مرد جواب داد:اما من کامپیوتر ندارم.ایمیل هم ندارم!
رییس هیات مدیره گفت:متاسفم.اگر ایمیل ندارین،یعنی شما وجود خارجی ندارین و کسی که وجود خارجی نداره ،شغل هم نمیتونه داشته باشه!
مرد در کمال نومیدی آنجا را ترک کرد.نمی دانست با تنها ده دلاری که در جیبش داشت چه کار کند.تصمیم گرفت به سوپر مارکتی برود و یه صندوق ده کیلویی گوجه فرنگی بخرد.بعد خانه به خانه گشت و گوجه فرنگی ها را فروخت.در کمتر از دو ساعت،توانست سرمایه هاش را دو برابر کند.این عمل را سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خانه برگشت.
مرد فهمید به این طریق می تواند زندگی اش را بگذراند.و شروع کرد به اینکه هر روز زودتر برود و دیرتر به خانه برگردد.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یک گاری خرید،یعد یک کامیون و خیلی سریع ناوگانی در خط ترانزیت(پخش محصولات)داشت...
پنج سال بعد،مرد دیگر یکی از یزرگترین خرده فروشان آمریکا بود.او شروع کرد تا برای آینده ی خانواده اش برنامه ریزی کند و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیرد.به یک نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی را انتخاب کرد.وقتی صحبت شان به نتیجه رسید،نماینده ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید.مرد جواب داد:من ایمیل ندارم.
نماینده ی بیمه با کنجکاوی پرسید:شما ایمیل ندارین ولی با این حال توانستید یک امپراتوری در شغل خودتان به وجود بیاورید.می توانید فکر کنید به کجاها می رسیدید اگر یک ایمیل هم داشتید؟
مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:آره!احتمالا یک آبدارچی در شرکت مایکروسافت.
از مجله ی راه موفقیت
این روزها،وقتی روزت رو با یاد خدا شروع میکنی،
وقتی چشمهاتو با دیدن برگهای جوون درختا و شبنم روی گلها و علف ها جلا می بخشی،
وقتی با استشمام عطر بیهوش کننده ی شکوفه های پرتقال و بهار نارنج و گل های محمدی،روحت رو تازه میکنی،
وقتی با شنیدن آواز خوش سینه سرخ ها و کو کو ها و صدای دلنشین پرستوها و خروس همسایه،گوش هاتو نوازش میدی،
وقتی زبونت از وصف این همه زیبایی قاصر میشه،
اونوقته که در برابر این همه عظمت کم میاری و فقط میتونی بگی:
خدایا شکرت
فروردینم با تمام زیباییهاش تموم شد.ماهی که اونهمه منتظرش بودم به خاطر یه ندونم کاری و اشتباه به کامم تلخ شد.
این ماه هم گذشت و از اون فقط تجربه ها و خاطراتش به جا موند.
شاید تو اردیبهشت یه اتفاق بزرگ تو زندگیم بیفته.

با اجازه ی خدا ،باریدی
چکیدی از ابرهای سیاه
گذشتی از قارقار کلاغ های در حال پرواز
از کو هها،از جنگل،از برگهای جوان درختان،از شکوفه های صورتی درخت هلو،از شیروانی خانه.
چترها را گشودی.
آدم ها را به نظاره نشاندی و گربه ی همسایه را
غلتیدی از شیشه ی تمیز پنجره ی اتاق
جوی ها روان ساختی
فرو رفتی در زمین تشنه
رویاندی
زنده گردانیدی...
با این همه
کاش قدری می شستی
زنگار این دل بی قرار را

نسیم زمزمه گویان ز راه باز آمد
بهار و سبزه و گل با هزار ناز آمد
هزار دست به طرف چمن شد از سر شوق
دوباره دوره ی هجران به وصل باز آمد
بهار عمر غنیمت شمار ای برنا
گمان مبر که به جوی،آب رفته باز آمد.
|
بهار زندگیتان بی پایان باد.
![]()
| Design By : nightSelect.com |








